خوبم :)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
امروز... قرار بود درس بخونم... اما نشد...!ولی شروع کردم به یاد گرفتن آنالیز داده های ان جی اس.. این NGS داره دنیای ژنتیک را میبره با خودش...! واقعا یاد گرفتنش برای ی ژنتیک دان از نون شب واجب تره! من قرار نبود به این زودی آموزشش رو شروع کنم... اما تصمیم گرفتم حیطه ی کار پایان نامه رو گسترش بدم.. پس م...
آدینه ;)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
پرده صفرم: پوزیشن! کلا امشب با همه شب ها فرق میکنه... توی آشپزخونه ام... عبدالله داره پارچه گرم میکنه بذاره رو شکم اسماعیل... اسماعیل دل درد داره... داشت دور خودش غلط میزد... نگهش داشتم... تو چشاش نگاه دم.. و بهش گفتم... روی دردت تمرکز کن و سعی کن سرکوبش کنی... با حرفم (بخاطر ذهن قویش که تونست تمرکز...
اعدام!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
قرار بود حرف های دیگه بزنم... حرفهایی که تو دلم بود.. ینی امروز اومد تو دلم...وقتی شنیدم حمید صفت. (از معدود خواننده های دهه هفتادی رپ...) امروز به قتل شوهرِ مادرش اعتراف کرد! و مردم ما شروع کردن به جک ساختن توی تلگرام و توئیت زدن و...!!! اصولا زیاد رپ گوش نمیدم... و تقریبا حمید صفت گوش نمیدم...!! ا...
ریاضی فیزیک نویسندگی نقاشی موسیقی!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
داره سرم گیج میره... هی فکر میکنم الانه که از صندلی بیفتم پایین! بیخیال... بیا شروع کنیم به نوشتن: داشتم فکر میکردم اگه قرار نبود ژنتیک بخونم چیکار میکردم!؟ معلومه: گزینه اول: هنر: نویسندگی...نقاشی... و موسیقی. عاشق هرسه اینهام...وهنوز هم گاهی حس میکنم حرفهایی دارم برای گفتن توی این زمینه ها...!! گا...
بازی تاج و تخت!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
امتحان خوب بود ;) بعد از کلاس.. اومدم ک بخابم... اما تقریبا نشد..! حوصله درس خوندن رو هم نداشتم... سریال دیدم... توفیق اجباری شد که چند دقیقه ای شهرزاد ببینم! اما بعد رفتم قسمت جدید سریال گیم آف ترونز رو دانلود کردم. سریالی که عاشقشم! سالی یک فصل میاد و هر فصل فقط ده قسمته! امسال فصل هفت داره میاد.....
آبی آبی آبی!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
امروز بعد از سوت پایان بازی استقلال...و باختش ب پدیده... صحنه ی های تلخی رو دیدم از تلویزیون... وقتی هوادران برای علی منصور...محبوب ترین بازیکن سالهای گذشته ی استقلال...و مربی کنونی تیم... شعار حیا کن رها کن سر دادند! و خیلی ها هم برعکس... تشویقش کردند! وقتی علی منصور...تنها...توی اون جو ورزشگاه.. ب...
home :(
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
آخر هفته ی مزخرفی تو راهه... صبح خواهرم زنگ زد...که میای بریم کاشون؟ ما بعد از ظهر میریم...نمیدونم چرا...اما گفتم نه نمیام! میترسیدم برم...و باز گند بزنم ب اعصاب همه! اونا هم شاید فک میکنن با کسی دوست شدم و آخر هفته ها باهاش میرم بیرون!!! که نمیرم کاشان! پشیمونم که نرفتم... توی برنامه هام این بود خو...
غروب آخر هفته...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:45
ساعت 6 عصر بود.... روی شکمم خوابیده بودم!...توی آشپزخونه...بالشت زیر سینم بود... پاهامو خم کرده بودم...تو هوا دور هم میپیچیدن...! بازی میکردن! داشتم دختری ک رهایش کردی میخوندم...! امشب باید یکی میرفت از دانشگاه شام میگرفت... وظیفه ی هیچ کس هم نبود!..غذای خوبی هم نبود....سالاد الویه! (اونم از این بست...
رقص گرگ ها..
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:33
ماه... ماه کامل... رقص گرگ ها.. دور از تو... اینجا... در آستانه ی نیست شدنم... به... داد... ...م... برس... تنهایم. نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:43 AM توسط محمد جواد|
خیلی بیشتر از این ها..(به بهترین دوستم...)
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:33
کم کم ياد خواهي گرفت... ....کم کم... یاد خواهی گرفت.. تفاوت ظريف ميان نگه داشتن يک دست و زنجير کردن يک روح را... اينکه... اینکه عشق تکيه کردن نيست و... رفاقت، اطمينان خاطر... و ياد ميگيري که بوسه ها قرارداد نيستند! و هديه ها، معني عهد و پيمان نميدهند کم کم ياد ميگيري... ..کم کم.. یاد خواهی گرفت.. که
دور از..همه ی آدم......ها...
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:33
این روزها ..همه چیز خوب و راحته..یه آرامش..نسبی..توی..زندگیم جاری شده...من هم همچنان مات و مبهوتم..و..فقط فکر میکنم......به چیز های..خوب..به چیز های..بد..به حرف های..ساده....به رفتار های..عادی... به این که این روزها.....خورشید....هم مهربون تر شده!.. به این که..این شب ها..ستاره های..زیادی..تو آسم
اگر...
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:33
اینکه موقع رفتن سد راهت نشدم...اینکه چیزی برای رفتنت نگفتم ..تنها دلیل آن دوست داشتنت بود!!خوشبختی ات !کسی که نمیخواهد بماند را نمیتوان به زور وادار به ماندن کرد..گفته بودم که اگر روزی بین من و دیگری مجبور به انتخاب شدیمن را انتخاب نکن ...! ........ اگر به اندازه ی کافی برایت مهم بودم..اگر مثل من عا